تبليغاتX
بارش - سه زندگی ویران

بارش

هر انسان دنیاییست با قهر کردن دنیایمان را کوچک نکنیم...

سه زندگی ویران

مصاحبه ها و اظهار نظرهای قضات را  پی گرفتم انچه نقل شده مرا قانع نکرد.

یعقوب خود بنگاه دار است شغلش را رها کرده در بنگاه آن زن مشغول بکار می شود ؛ در معامله ای می بازد  و در برابر بدهیهایش به زندان می رود نه یکبار بلکه چند بار!ویرانگرترین ماده مخدر را مصر ف می کند . به دنبال چیست؟ عشق!

عشق رنجی انسانی ست. رنجی که عشق به انسان تحمیل می کند ؛اندیشه انسان را زیرو رو می کند توانایی های در انسان عاشق بروز می کند که خود نیز از آن آگاهی نداشته است ،انسان عاشق پر شور ؛ پر تلاش است موانع در برابرش هیچ نیست.

چنان پر شور از جاده عشق می گذرد تا در قله بایستد استوار!

بهترین ها را برای عشق هدیه کند من در عاشقی شور وزیبایی دیده ام . هرگز برایم قابل قبول نیست که عاشق زندگی عشق را به مخاطره بیاندازد یا حتی ذره ای از آزادی او را محدود کند.

بنابراین یعقوب عاشق نیست  تنها فاصله طبقاتی محله ای که در آن کار می کند بر دوشش سنگینی می کند . همه راههای خطا را با ناراستی و تقلب طی میکند حتی پشت زیباترین وازه انسانی (عشق) سنگر می گیرد . چنان عجول و.بی تاب است که حتی گرفتن جان یک انسان راه  رسیدن به دروازه خوشبختی می داند.

بدست آوردن پول  یکشبه را ؛تمام خواست خود می داند. با خود می گوید:

اگر نشد من هیچ برای از دست دادن ندارم!

اما یزدان این همه سرگشتگی برای چیست؟

از هفت خان ویزای   ورود به غرب عبور میکند ساکن انگلیس می شود در آنجا گمگشته اش را نمی یابد برمی گردد و یکی از مشاغل  سر دستی ؛(کارمند بنگاه)را می پذیرد  ویعقوب دوم می شود تا نداشته هایش را با ثروت باد آورده یک زن جبران کند.

اما زن از زنانگی چه دارد؟

 زن زاینده زیبایی ، هستی و زندگی است . چگونه است که همه دروازه های گشوده را می بندد در مسیر تباهی و هیچ قدم برمی دارد!

در خلوت خود می داند همه دستاوردهای زندگیش بر پایه  باد استوار است غارت هم وطنانش مایه زندگی اوست.

سه زندگی ویران پیش روی ماست  که فاصله طبقاتی ؛ ثروتهای باد آورده سه انسان را در برابر هم قرار می دهد.

بخت برگشته همان است که در برابر صدها چشم جان باخته است .

می دانم اگر پلیس در صحنه نبود مردم خود راه کاری برای نجاتش می یافتند!

بخت برگشته تر همان است که فردا پای چوبه دار خواهد ایستاد . هیچ چیز از این زندگی با خود نخواهد برد.

آن زن ؛ مرگ دو انسان  بدبخت را هماره بر دوش خواهد کشید مرگ این دو جوان به شناسنامه اش ؛ به تمام زندگیش سنجاق شده است.

اعدام راه کار نیست پاک کردن صورت مسئله است خشونت را در جامعه نهادینه می کند. اگر وضعیت اقتصادی به همین منوال پیش رود

یعقوبها ؛ یزدانها ؛ کیمیاهای دیگری در راه هستند. فاصله ها چنان تیز و برنده خواهد شد که چون خنجری جان جوانان را خواهد کوبید.

آرزو می کنم پدر و مادر یزدان ؛ یعقوب را ببخشند شاید جامعه به آنچه اتفاق افتاد اندکی بیاندیشد شاید انسانی از درون هیولای حرص وآز سر بلند کند.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم آذر 1389ساعت 14:55  توسط بارش  |